تبلیغات
یادمان باشد کاری نکنیم که به قانون زمین بر بخورد - دل نوشته

نمی دونم از کجا شروع کنم ولی دست رو هر جا که میذاریم صد تا صدا ازش در میاد فراتر از فریاد.

خیلی از زندگیم راضی بودم واسه خودم یه عالمه تعلقات تراشیده بودم سختم دنبال این بودم که بهشون برسم به قولی همه چیو چیده بودم رو یه دستمال خدا یهو این دستمالو تکوند همه چیز زیرو رو شد برگشتم پشت سرو نگاه کردم دیدم تاریکه ترسیدم ولی یه دفه یه نور نزدیکتر از من تابیده شد به روم.نوری که راهو نشونم داد نور ولایت اونم توی سفر طرح ولایت.

چه عزیز بودم خودمو نمی دونستم که طلبیده شدم به این سفر و الانم چه عزیزم که دوباره خواسته شدم به همین سفر اونم 40 روز کنار آقام امام رضا!!!!!!!!!!!!!!         الهی...............

شکر.......................




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 توسط زهرا عطایی
درباره وبلاگ
من،من هستم.ساکن همین دورو ورا ... دانشجوی شهرستان لامرد(فارس).هم اسم پهلو شکسته ای،که پهلویش شکست.
خواستم جوری بنویسم که یه جوری باشه ولی دیدم نمیتونم جوری باشم که خودم نیستم پس اگه باشی اینجا می فهمی که خودمم.
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ