تبلیغات
یادمان باشد کاری نکنیم که به قانون زمین بر بخورد - اردو جهادی

جاتون سبز یه نظر رفتیم اردو جهادی (لاور خشت).حرکتمون از جلو حوزه بود ساعت یه ربع به 8 بود که رسیدم در حوزه دیدم سرویس واساده گفتم أکه هی که منتظر ماست بدو بدو رفتم که سوار شم دیدم جز راننده هیشکی نیست گفتم پس کوشن بقیه اشاره کرد به پشت سر دیدم بچه ها نشستن اونجا (اول کاری سوتی رو دادیم خلاصه)از آشنایی با بچه ها و سوار شدن و...بگذریم همین که رسیدیم دیدم دختربچه ها بدو بدو دارن میان که سلام بدن (بقیه دوستان دفه چندمشون بود که میومدن ،من ولی اولین بارم بود)

اصلا فکرشو هم نمی کردم یه همچون جاییه لاورخشت،البته به اون افتضاحی هم نبودا ولی به هر حال آبادم نبود.خونه ها اکثرا کاهگلی،لباس تن بعضی از بچه ها کهنه و رنگ و رو رفته .البته نا گفته نمونه وضع مالیه بعضیا هم خوب بود ولی مثل اینکه اینطور لباس پوشیدن رسم بود اونجا.

جالب اینجا بود که یه عالمه بچه قدونیم قد از صبح زود همه جمع شده بودن در حسینیه.کلاسا شروع شد اونم با خانوم خانوم گفتنای بچه ها.در همین حین یهو دیدم یکی از دخترا که حدودا 10 سالی داشت اومد به یکی از دوستان یه کم خوراکی داد و خلاصه هی دور وبرش می پلکید از دوستم ماجرا رو پرسیدم گفت چند روز پیشا موبایلشو این دختره بی اجازه برداشته بوده و اینام هر چی گشتن پیدا نکرده بودن تا اینکه فرداش خودش پسش آورده و همش معذرت خواهی میکرده که فقط از رو کنجکاوی ورش داشته و همش نازش میکرده!!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه تا موقع ناهار پیش ما بودن گاهی پیش میومد که حرف میزدیم از غذاهای محلی شون که نون نازک،فلیذین و... هستش و اینکه انواع غذاهارو خودشون درست میکردن وحتی بلد بودن نون بپزن وشاخ همه ی مارو در آورده بودن که با داشتن دو برابر سن اونا یه نیمرو رو تازه، اونم از کلاس آشپزی یاد گرفته بودیم.

یه بنده خدایی که ایشونم اردو جهادی همین جا بودن خاطراتشونو نوشته بودن از اینقرار که همش ایشونو یکی دیگه از دوستانشون بودن که کار میکردن و بقیه واسه پول اومده بودن و من حرص می خوردم چرا این اینجوره اون اونجوره و...آخه برادر من چرا اجر خودتو ضایع میکنی با  این منم منم کردنا؟؟؟!!! درسته شما خیلی کار کردی،بقیه سستی درآوردن و هزار تا مشکل دیگه ولی حقیقتا این از نظر خودت درسته ؟؟؟اصلا این هیچی این درسته که میگی دو تا از پیام نوریا اومدن حاضری زدن فقط واسه پول،بهتر نبود میگفتی دو نفر این کارو کردن ولی اسم دانشگاهشونو نمیاوردی؟اینجوری بقیه چه فکری میکنن؟بدتر از همه برداشتی گفتی بسیج خودتونو فقط خیلی قبول داری بقیه الن و بلن و جیم بلن و...

درسته ،همه جا خوب و بد هست،نه شما فقط و فقط خوب هستی و نه بقیه فقط بد..........همین......نه همین نه، یه چیز دیگه، درسته نباید این جور جاها زیاد توقع بالایی داشت ولی خوب بعضیا طبع حساسی دارن همه جور غذایی به مزاجشون خوش نیست من کارشون و تایید نمیکنم ولی این تند رویی و که راجع به همه ی خانومای اونجا داشتینو هم قبول ندارم مردم تنها به کار عمرانی احتیاج ندارن کار فرهنگی به مراتب حتی بیشتر مورد نیازه که خانوما هم بیشتر در این زمینه تاثیر گذارند.......

این پست یه ذره مخاطبی شد اونم از نوع خاص.از اول قصد نداشتم در مورد اردو جهادی مطلبی بنویسم ولی با دیدن وب این بنده خدا دیگه.....

بگم از الان که بعد مسأله دار نشه هیچ قصد توهین و یا حتی توبیخی در کار نبود فقط حرف از دیده ها و شنیده ها بود.................والسلام.




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 مرداد 1391 توسط زهرا عطایی
درباره وبلاگ
من،من هستم.ساکن همین دورو ورا ... دانشجوی شهرستان لامرد(فارس).هم اسم پهلو شکسته ای،که پهلویش شکست.
خواستم جوری بنویسم که یه جوری باشه ولی دیدم نمیتونم جوری باشم که خودم نیستم پس اگه باشی اینجا می فهمی که خودمم.
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ