تبلیغات
یادمان باشد کاری نکنیم که به قانون زمین بر بخورد - فرقه سازان بازیچه دست اجانب!!!

 نام کتاب:ایقاظ یا بیداری

نویسنده:میرزا صالح اقتصاد

انتشارات:بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)

سیری اجمالی بر پیدایش بهاییت:

این کتاب فوق العاده زیبا،خیانات وطنی و دینی بهاییان را مطرح ساخته،فقط من در اینجا قسمتی از مناظره علی محمد باب_سید علی محمد شیرازی در سال 1235(ه.ق) در شیراز در محله شیشه گری جنب شاهچراغ به دنیا امد_با جمعی از علما و فقها را بازنویسی می کنم که خواندن ان خالی از لطف نیست.

آغازگر مناظره نظام العلما حاج محمود بود که در ابتدای سخن کتابی را که علی محمد باب مدعی بود سخنان خداوند است که به وی الهام شده ( باب تمام علوم است )را به او نشان داده و از او تایید گرفت که این کتاب ازآن اوست و افترای دشمنان نیست.سپس از او سوالاتی مختلف در باب چند علوم پرسید که علی محمد از پاسخ به انها عاجز ماند از این رو هنگامی که نظام العلما او را متقلب و مضر جامعه نامید،علی محمد بنا به فریاد نهاده،گفت:"ای نظام این چه سخنی ست که میگویی منم ان مردی که 1000 سال در انتظار او می

 باشید"

_آیا تو مهدی منتظر و امام قائم می باشی؟

_آری همان هستم،عین همان مهدی شخصی هستم.

_از اسم وی ،پدر و مادر و محل ولادتت بگو.

_من علی محمد،اسم پدرم میرزای رضا بزاز،مادرم خدیجه و محل ولادتم شیراز است.و عمرم نزدیک به 35 سال است_اینجا هم دروغ گفت در سال 1235 ه.ق متولد شده بود و زمان مناظره 1264 بود یعنی 29 ساله_

_اسم مهدی منتظر ما مهدی،اسم پدرش حسن و اسم مادرش نرجس و محل ولادتش سرُمن رآه می باشد.پس چگونه این مشخصات با تو تطبیق دارد؟

علی محمد سکوت کرد و جوابی ندند.

پس از چندین سوال که از وی شد و او عاجز ماند ولیعهد حکم سفاهت و جنونش کرده،درخواست تعزیر و قتل او را کردند.

در هنگام تنبیه وی فریاد توبه... توبه...او همه جا را پر کرده بود و الفاظی چون غلط کردم و ناسزا به پیروانش را با الفاظی زشت بیان میکرد و میگفت که:

لعنت خدا بر کسی که مرا باب و امام غائب بداند...

             اندکی بود آنچه آمد در بیان      بیش از این را از درون خود بخوان

توی ادامه مطلب هم یه 2 تا عکس گذاشتم ،شرمنده وقت نشد بیشتر بذارم

 

پی نوشت:

اسمم از لیست راهیان دیار عشق _طرح ولایت(مشهد)_خط خورد...

آقا دلم شکست...آهو شوم ضامنم می شوی؟؟؟...

مراسم اعطای لقب serو نشان شوالیه گری دولت انگلیس توسط ژنرال آلنبی به عباس افندی(عبدالبها)پیشوای بهاییان

پدر عباس افندی




نوشته شده در تاریخ شنبه 13 خرداد 1391 توسط زهرا عطایی
درباره وبلاگ
من،من هستم.ساکن همین دورو ورا ... دانشجوی شهرستان لامرد(فارس).هم اسم پهلو شکسته ای،که پهلویش شکست.
خواستم جوری بنویسم که یه جوری باشه ولی دیدم نمیتونم جوری باشم که خودم نیستم پس اگه باشی اینجا می فهمی که خودمم.
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ